یک روز
خدا دید تنهایم
تنهای تنها
پس به خوابم فرو برد
زیر برگ های ذرت به خواب رفتم
دنده ای از دنده هایم کند...
وقتی بیدار شدم
در برابرم بود
زیبا و عریان
از گِل و ذرت
با بوی جنگل
در برابرم بود:
شعرم
مجله ی نگاه نو
|
+| نوشته شده توسط
پرستو در یکشنبه ششم خرداد 1386
|