پیرامون پوچ
می گردیم و چرخ می زنیم
زمین می خوریم وبلند می شویم
ره گم می کنیم و گم می شویم
به دنبال انتهایی نا پیدا
که امیدی به یافتنش نیست
رنگ می بازیم محو می شویم می سوزیم
چشم می دوزیم
به فردا..........
می آید و می رود و ما
باز چشم می دوزیم
به فرداها
"هیچ" از این انتظار بی پایان نصیبمان می شود
هیچ
و ما باز به دور پوچ می گردیم
پی نوشت:کی میگه من نیهیلیستم؟
|
+| نوشته شده توسط
پرستو در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
|